
فرد فلارسکی، روزنامهنگاری جدی و بدبین، با شارلوت فیلد، نامزد ریاستجمهوری و کسی که در کودکی تحسینش میکرد، دوباره روبهرو میشود. شارلوت او را برای نوشتن سخنرانیهایش استخدام میکند و گذشته مشترکشان بار دیگر مطرح میشود. در خلال سفرهای انتخاباتی، فاصله میان جهان سیاسی شارلوت و زندگی شخصی فرد کمتر میشود و هر دو باید با احساسات و مسئولیتهایشان کنار بیایند.